#بیستو۱ به پایان رسید

۲۱ روز از زمانی که تصمیم گرفتم چالش بیستو۱ رو شروع کنم گذشت و من موندم و مقداری تجربه و خاطره! در واقع این ۲۱ روز هم خوب بود و هم بد! تا حد ممکن تلاش کردم که مواردی که مزاحم خوابم می‌شن رو رفع و رجوع کنم اما باز هم اونقدر موفق نبودم. در ادامه می‌گم چرا!

متاسفانه اونقدری که در ابتدای شروع این چالش شخصی هدف‌گذاری کرده بودم نتونستم به نتیجه برسم؛ شب‌هایی بود که به‌هیچ طریقی خوابم نمی‌برد و چند شبی هم دقیقا سر وقت می‌تونستم بخوابم.

من گاهی از قرص ملاتونین که قبلا در موردش نوشته بودم برای تنظیم خواب استفاده می‌کردم اما این اواخر دیگه عمل نمی‌کرد. شاید سیستم بدنم واقعا طوری نیست که بتونم شب ساعت ۱۱:۳۰ بخوابم! واقعا اذیت شدم. یعنی ساعت‌ها تلاش کردم که بخوابم اما نتونستم.

البته از این قضیه نگذریم که شروع صبح ساعت ۵ یا ۵:۳۰ به‌شدت می‌تونست خوب و عالی باشه؛ یعنی در ساعاتی که هنوز دیگران و شهر خواب بودن، شما دوش می‌گرفتید، صبحانه می‌خوردید و کارهای مهم رو انجام می‌دادید و ساعت ۸ یا ۹ که دیگران تازه کار رو آغاز می‌کردن شما چند ساعتی ازشون جلوتر بودید.

تا حد ممکن تلاش کردم که مصرف کافئین رو کم کنم؛ یعنی صبح‌ها و ظهرها مصرف کنم و بعد از ساعت ۳ یا ۴ دیگه مصرفی نداشته باشم تا آسیبی به خوابم وارد نکنه. اما به‌هرحال، صبح‌ها واقعا کافئین ناجی بود و می‌تونست روشنم کنه.

علاوه بر مسئله خواب، بحث تغذیه و باشگاه هم این چند وقت ملاک بود. من تونستم مصرف روغن و برنج رو به حد بسیار زیادی کاهش بدم که واقعا تاثیر مثبت گذاشت. در مقابل تونستم فیبرها و پروتئین‌ها رو جایگزین کربوهیدرات‌ها کنم که هم در فرایند عضله‌سازی تونست تاثیر خوبی بگذاره هم در کاهش چربی‌.

ضمنا نوشیدنی همراه غذا رو هم حذف کردم؛ البته اگر غذا خیلی خشک بود حتما مقداری آب می‌خوردم باهاش. اما نوشیدنی‌های گازدار مثل نوشابه و ماءالشعیر رو حذف کردم و واقعا تاثیر خیلی خوبی داشت. معده‌م اذیت نمی‌کرد و رفلکس معده به خاطر نوشیدنی‌های گازدار نداشتم. توصیه می‌کنم شما هم این کار رو انجام بدید و دیگه همراه غذا نوشابه نخورید.

البته دوستانی هم بودن که همراه با من #بیستو۱ رو شروع کردن و خیلی این بین به من انرژی می‌دادن که روندمو ادامه بدم. امیدوارم بیستو۱ خوبی داشته باشن!

هنوز تصمیم نگرفتم که می‌خوام خارج از این ۲۱ روز چه کاری انجام بدم؛ چون هرچی فکر می‌کنم عصرها بازده خیلی خیلی بیشتری دارم. قبلا در مورد Rescuetime و کنترل زمان کار مفید نوشته‌م ؛ این اپ به من می‌گه که عصرها کار مفیدتری دارم به نسبت باقی ساعات شبانه روز. شاید یه بازه زمانی هم عصرها رو تست کردم. خدا رو چه دیدی!

شروع چالش «#بیستو۱»

هیچ‌وقت در زندگیم آدمی نبودم که بخوام بیشتر از ۶-۷ ساعت درروز بخوابم و همیشه تلاش کردم که سحرخیز باشم؛ اما قضیه اونجایی مشکل‌ساز می‌شه که برنامه معینی برای روز نداشته باشی. یعنی مطمئنا هرروز ساعت مثلا ۵ بیدار نشی و شب هم ساعت مثلا ۱۱ نخوابی.

آخر پاییز است و وقت شمردن جوجه‌ها!

همه ما دست‌کم یک‌بار از ضرب‌المثل «جوجه‌ها را آخر پاییز می‌شمارند» استفاده کردیم؛ حالا هم آخر پاییز است و وقت به‌صف کردن جوجه‌ها و شمردن اون‌هاست. پاییز امسال برای من پاییز پر تنشی بود و به همین دلیل تصمیم گرفتم تا جمع‌بندی‌ای ازش داشته باشم. خدا رو چه دیدی! شاید برخی از تجارب این ۳ ماه به درد شما هم خورد.

تجربه من از کار با Razer Nabu X و Jawbone UP

مدت زیادیه که دستبندها و ساعت‌های هوشمند دارن به جمع دیوایس‌های ما اضافه می‌شن؛ اگر سری به فروشگاه‌های آنلاین بزنیم با پیشنهادهای مختلفی برای خرید این محصولات مواجه می‌شیم که گاهی بیشتر مارو سر در گم می‌کنن که آیا این محصول واقعا خوبه یا نه. یا اصلا اونقدری که باید، کاربرد داره؟

سال ۹۳ چگونه گذشت؟

هرچه بیشتر به جلو می‌رویم، دغدغه‌ها و درگیری‌های زندگی بیشتر و بیشتر می‌شوند و خیلی اوقات دیگر نمی‌توان به خوبی به عادات و رفتارهای (گاهی اوقات خوب) رسید. نمونه‌اش همین نوشته! نوشته پارسالم به صورت دقیق در مورد اتفاقات سال ۹۲ صحبت کردم اما امسال نه به خوبی خاطرم هست که چگونه گذشت و نه فرصتش هست و نه فکر می‌کنم گذشته آنقدر اهمیت داشته باشد که بخواهم بخش بخشش را بنویسم.

کابوسی به نام شب‌بیداری

برگردیم به چند سال پیش، وقتی شب‌ها با دایال‌آپ وصل می‌شدیم به اینترنت و از خواب‌مون می‌زدیم تا هزینه اینترنت‌مون کمتر بشه و البته طی روز تماس‌های تلفنی بقیه خانواده مزاحم وب‌گردی‌مون نشن. از اون موقع من احساس کردم که شب‌ها بازده خیلی بهتری دارم،‌ بهتر می‌تونم کار کنم و آرامش شب می‌تونه به اتمام کارهام کمک کنه.

چرا نتوانستم ۳۰ روز، هرروز بنویسم؟

خیلی وقت بود که می‌خواستم این پست رو آماده و منتشرش کنم اما هی یادم می‌رفت. البته فارغ از این مسائل کمی نوشتن برام سخت‌تر شده. اگر یادتو باشه شاید کمتر از یک ماه پیش می‌خواستم که هرروز بنویسم اما بیشتر از چند روز نتونستم ادامه بدم. در این پست می‌خوام در مورد این که چرا نتونستم این اصطلاحا چلنج رو تموم کنم توضیح بدم.

۳۰ روز، هر روز بنویسیم

همین دو سال پیش خودم رو به یاد میارم؛ از هر لحظه‌ای برای نوشتن استفاده می‌کردم و عاشق وبلاگ‌نویسی بودم. اما چند وقتی هست که اینقدر مشغله‌های مختلف طی روز ذهنم رو مشغول می‌کنن که داره به طور کلی وبلاگ‌نویسی یادم می‌ره. این اصلا خوب نیست! ماها با وبلاگ‌نویسی دوستای خوبی پیدا کردیم، با وبلاگ‌نویسی پروژه گرفتیم و کمی شناخته شدیم و .. راستش نباید ولش کنیم!

تکلیف خودمون رو روشن کنیم!

من در زندگی سعی کردم که همیشه آدم خوشبینی باشم و الکی نسبت به یه چیز یا یه نفر جبهه نگیرم. اما نمی‌شه انکار کرد که خیلی‌ها هستند که ما باهاشون مشکل داریم. یعنی چشم دیدنشون رو نداریم و اصلا نمی‌خوایم باهاشون کاری رو انجام بدیم. توی یه جمعی که می‌رسه شروع می‌کنیم به صحبت در مورد اونها و از احساس خودمون نسبت به اون اشخاص و چیزها صحبت می‌کنیم.

چرا فکر کردن به ایده‌های جدید همیشه خوب نیست؟

اگر به سه ماه گذشته زندگیم نگاه کنم، آدم‌های مختلفی بودن که پیشنهادهای مختلفی دادن بهم. ایده‌های زیادی اومدن توی ذهنم و رفتن بیرون و یا هنوز ذهنم رو درگیر خودشون کردن. به طور کلی اگر خیلی به دور و بر و حرف‌های دیگران توجه کنید، بعضی اوقات ایده‌های خوبی برای راه‌اندازی یک کسب و کار میاد توی ذهنتون. ایده‌هایی که شاید بتونن زندگی شما رو تغییر بدن. خوشبختانه تعداد این ایده‌ها هم کم نیست و ممکنه همین الان درحال فکر کردن به یکی از اون‌ها باشید.