سفرنامه کُردستان؛ خلاصه‌ای از ۳ سال سفر

از اونجایی که مشهد به سنندج پرواز مستقیمی نداشت، از فرودگاه هاشمی‌نژاد مشهد با تاخیر به سمت تهران حرکت کردم. طبق معمول، به دیدن دوستانم رفتم اما می‌دونستم که ساعتای ۱۲ شب قراره برم سنندج. از حوالی خیابون نواب تاکسی گرفتم و رفتم ترمینال غرب تهران و بلیتم رو از تعاونی ۱۵ دریافت کردم.

A post shared by Masoud Fatemi (@masoudfatemi) on

سفر اول؛ سنندج

چند ساعتی گذشت و رسیدم سنندج. ساعتای ۵ صبح بود که یاشار اومد دنبالم. به‌طور کلی توییتری‌ها رفتارهای عجیبی از خودشون نشون می‌دن. مثلا می‌رن یه شهر دیگه دیدن یکی که تا به‌حال ندیدنش و نهایتا باهاش تلفنی صحبت کردن. دروغ چرا؛ همش با خودم فکر می‌کردم که شاید یاشار نیاد دنبالم و برنامه جایگزین داشتم که اگر نیومد کجا برم. یاشار تقریبا تنها دوست من تو سنندج بود و یه‌خورده قضیه رو سخت می‌کرد.

یاشار رسید و دیدار اول اتفاق افتاد. قبلا هم دوستان توییتری رو در شهرهای دیگه دیده بودم اما یاشار به عنوان یکی از دوستان صمیمی و نزدیک توییتری من، اولویت بالاتری برام داشت. رفتیم خونه یاشار و چند ساعتی خوابیدیم تا حدودا ساعت ۹ شد. رفتیم خانه کُرد و آبیدر رو دیدیم. با شاهو طوفانی و فرید هم هماهنگ کردم و دیدیمشون.

با دوستان، #آبیدر، #سنندج #کردستان

A post shared by Masoud Fatemi (@masoudfatemi) on

تا این که یاشار گفت پایه‌ای بریم مریوان؟‌ راستش بارها و بارها عکس‌های مریوان رو دیده بودم و دلم می‌خواست برم. دفعه دومی بود که می‌اومدم کردستان. دفعه اول شاید ۷-۸ سال پیش اتفاق افتاده بود. خلاصه گفتم بریم! یاشار با چندتا از دوستاش هماهنگ کرد و رفتیم به سمت ترمینال و رفتیم مریوان.

در راه #مریوان

A post shared by Masoud Fatemi (@masoudfatemi) on

یاشار خیلی به من کمک می‌کرد که کُردی سورانی یاد بگیرم و من هم تلاش می‌کردم. اما هیچ‌وقت در محیطی که صحبت می‌شد قرار نگرفته بودم و به همین دلیل خیلی از صحبت‌های یاشار و دوستانش رو نمی‌فهمیدم. یه‌خورده سخت بود ولی باید تلاش می‌کردم تا یاد بگیرم.

مریوان برام شهر عجیبی بود. مردمی خون‌گرم و با پوشش اغلبا سنتی کُردی و البته طبیعتی بی‌نظیر که در اردیبهشت به بهترین حالت خودش می‌رسید.

جاده #مریوان به دزلی، #کردستان #mustseeiran

A post shared by Masoud Fatemi (@masoudfatemi) on

جاده #مریوان به دزلی #kurdistan #کردستان

A post shared by Masoud Fatemi (@masoudfatemi) on

بارها و بارها تعریف روستای هورامان و منطقه هورامان رو شنیده بودم و دلم می‌خواست از نزدیک ببینمش. هورامان یه منطقه‌ست که روستایی هم به اسم هورامان تخت داره که مثل ماسوله،‌ روی دامنه کوه بنا شده.

روستای اورامان تخت، #اورامانات، #کردستان #mustseeiran

A post shared by Masoud Fatemi (@masoudfatemi) on

از اونجایی که هنوز دانشجو محسوب می‌شدم باید برمی‌گشتم به سمت مشهد و می‌رفتم سر کلاس. برگشتن به خاطر این که کلاس درس داشتم و اگر نمی‌رسیدم حذف می‌شدم خیلی ناراحت‌کننده‌تر بود. ولی حداقلش این بود که بعد ۲ سال دوستی با یاشار تونستم ببینمش. امروز که این پست رو می‌نویسم حدودا ۳ سال از اون روز گذشته و من بارها و بارها سفرم رو تکرار کردم. اما نه تنها مریوان و سنندج. بلکه شهرهای مختلف کردستان.

 

سفر دوم؛ این سری قروه

با شبنم کهن‌چی صحبت می‌کردم. گفت که قراره این سری فردازی رو در قروه برگزار کنن و از اونجایی که یاشار اهل قروه بود، باهاش تماس گرفتم و پرسیدم که می‌تونه اونجا اگر کمکی لاز م بود باشه یا نه که استقبال کرد. قرار شد من هم با شبنم و مهدی و سامان و آرش برم قروه. نکته جالبش این بود که باز هم دفعه اولی بود که شبنم و مهدی و آرش رو می‌دیدم اما با هم هم‌سفر شدیم از تهران.

اینجا هم آرش گل‌محمدی عزیز داشت کارگاه چاپش رو برای بچه‌ها اجرا می‌کرد

کارگاه چاپ آرش گل محمدی، #قروه #فردازی

A post shared by Masoud Fatemi (@masoudfatemi) on


ادیب هم یکی از دوستان توییتری من بود که سفر قبلی دیده بودمش اما دیدارمون به چند ساعت هم نکشید و باید برمی‌گشت قروه. اما خب این سری مفصل‌تر دیدمش و صحبت کردیم. این سری کُردی سورانیم قوی‌تر شده بود و می‌تونستم بیشتر بفهمم. اما باز هم جای کار داشتم.

 

یاد ایام، #کردستان، شهریور ۹۴

A post shared by Masoud Fatemi (@masoudfatemi) on

سفر سوم؛ باز هم قروه و سنندج

مادربزرگم رو تازه از دست داده بودم و واقعا لازم بود چند روزی دور بشم. برای همین با ادیب و یاشار هماهنگ کردم و با حسین رفتیم به سمت قروه و بعدش سنندج. یه‌خورده هوا سرد بود اما خب،‌ این سری رفتیم که بچه‌ها رو ببینیم. به واسطه کیوان و یاشار، با چند نفر دیگه از بچه‌های کردستان آشنا شده بودم و الان دوستای خوبی هستیم. اغلبا تو حیطه آی‌تی فعال بودن و بعدش به توییتر اومدن.

یادایام، #سنندج

A post shared by Masoud Fatemi (@masoudfatemi) on

سفر چهارم؛ مریوان

از اونجایی که مسافرت مریوان اول مزه داده بود با یاشار،‌ ادیب، کیوان و حسین هماهنگ کردم تا بریم مریوان. حدودا اواخر اردیبهشت بود و تقریبا می‌شه گفت بهترین وقتش بود. یه گروه تلگرامی ایجاد شد و هماهنگی‌ها رو انجام دادیم. از اونجایی که واقعا نمی‌شد با دو تا ماشین بریم (چون باید یه نفر تو ماشین دیگه می‌نشست و خب، خوش نمی‌گذشت) همه با یه ماشین رفتیم

اما این سری یه تفاوت ریزی با دفعات قبلی داشت. من برای اولین بار لباس کُردی تو شهر پوشیدم. راستش توصیفش شاید سخت و شاید غیرملموس باشه که بگم یه خورده برام عجیب بود؛ اما مجبورم می‌کرد که بتونم به کُردی با مردم صحبت کنم و خب چالش بزرگی برام حساب می‌شد. هنوز اونقدر خوب حرف نمی‌زدم.

یاشار خودش طراح وب بود (البته هنوزم هست) اما مدتیه که رفته سراغ موسیقی و آواز. اتفاقی که هنوز هم برای ما عجیبه. یاشار در مدت کمتر از یک سال کلی بین مردم محلی شناخته شد. طوری که در شهرها که قدم می‌زنیم گاهی شنیده می‌شه که اسم یاشار رو به لب میارن. در لیست بهترین دوستام، یاشار رتبه اول رو داره. همیشه می‌گم اگر نبود زندگی من قطعا یه مسیر دیگه می‌داشت و به همین دلیل، مثل خانواده‌م دوستش دارم. #سه_روز_کردستان @yashar_hojati

A post shared by Masoud Fatemi (@masoudfatemi) on

از آخرین عکس‌های سفرنامه #سه_روز_کردستان #مریوان #کردستان

A post shared by Masoud Fatemi (@masoudfatemi) on

#کردستان #مریوان #سه_روز_کردستان

A post shared by Masoud Fatemi (@masoudfatemi) on

قبل از سفر دومم به مریوان،‌ با الیاس که مهابادی هست آشنا شده بودم. چند ماهی گذشت تا این که مجددا دلم مسافرت خواست و این سری تصمیم گرفتم برم پیش الیاس و برم مهاباد.

سفر پنجم؛ مهاباد

زبان مهاباد با تمامی اون گویش‌هایی که من تا حدودی بلد بودم فرق داشت. خودتون تصور کنید که چقدر از کلمات رو نمی‌فهمیدم و چقدر لازم بود که به فارسی حرف بزنم. اما خب سفر اول مهابادم تجربه خوبی بود چون مجددا به واسطه الیاس و نوید که از توییتر می‌شناختم، با دوستانشون هم آشنا شدم.

املت تو بازار محلی #مهاباد #بزن

A post shared by Masoud Fatemi (@masoudfatemi) on

از اونجایی که دیگه تهران زندگی می‌کردم،‌ ترجیح دادم که از مبدا ارومیه با هواپیما برم به سمت تهران. اما بعد پرداخت پول بلیت،‌ تماس گرفتن و گفتن که پروازت اشتباه شده و پر بوده و این بحث‌ها! از مبدا تبریز بلیت گرفتم اما متاسفانه ماشین به سمت تبریز نبود و به پرواز نمی‌رسیدم. پایان سفرم یه‌خورده تلخ شد چون مجبور بودم با اتوبوس برگردم و سفر زمینی برام خیلی سخته. اما چند ساعتی وقت خالی شده بود و اینطوری ناراحتی رو تبدیل به شادی مجدد کردیم:

مهاباد شهر متفاوت‌تری به نسبت مریوان و سنندج بود. نه به اندازه سنندج بزرگ بود و نه به اندازه مریوان کوچیک. اما مزایای هر دو تا رو داشت. همچنان مردمی به‌شدت مهمان‌نواز و مهربون و امکاناتی بیشتر از مریوان داشت.

امروز #مهاباد

A post shared by Masoud Fatemi (@masoudfatemi) on

سفر به مهاباد چند باری تکرار شد و خب من هم هر سری بیشتر به کُردی سورانی مسلط می‌شدم. اگر کمک‌های الیاس نبود قطعا نمی‌تونستم به خوبی امروزم صحبت کنم. اینجایی هم که در تصویر زیر می‌بینید، یه جاییه به اسم آبشار یا گاهی بهش می‌گن بام مهاباد

بعد این همه شلوغی، بلاخره وقت شد یه مسافرت کوتاه اما خوب برم 😊

A post shared by Masoud Fatemi (@masoudfatemi) on

 

به طور میانگین هر دو یا سه ماه یه بار کردستان می‌رم. شاید بپرسید چرا جاهای دیگه نه؟‌ اولین پاسخم اینه که خب بخش زیادی از دوستای نزدیک من در شهرهای کردنشین زندگی می‌کنن پس صرفا بحث سفر نیست. گاهی دلم براشون تنگ می‌شه و خب از اونجایی که به واسطه نوع کارم (که خودم کارفرما هستم) می‌تونم به راحتی وقت خالی کنم و مسافرت‌های کوتاه دو-سه روزه برم. از طرفی، همیشه برای سفرهای کردستانم هم‌سفر دارم اما خدا نیاره اون روز رو که بخوام یه جای دیگه برم! هیچ‌کس هم‌سفرم نیست!

باز هم مریوان؛ اما به مقصد پاوه

بیشتر از سه سال از اولین سفر من به کردستان گذشت. امروز هم سورانی به لهجه موکریانی و اردلانی رو خوب صحبت می‌کنم و هم دوستان بیشتر و بهتری در کل کردستان دارم. آخرین مسافرتم هم دو ماه پیش به پایان رسید. از اونجایی که قرار بود باز هم به مریوان بریم، من از تهران حرکت کردم به سمت سنندج و مستقیم رفتم مریوان تا بقیه بچه‌ها هم برسن.

ادیب یهویی گفت ماشین میاره با خودش و خب قطعا کلی ذوق کردیم چون می‌تونستیم یه سری جاهایی بریم که با حمل و نقل عمومی رفتنشون سخت بود. من یه دوست دیگه‌ای به نام سجاد دارم که اهل پاوه‌ست. سجاد اولین نفری بود که من رو تشویق کرد تا علاوه بر کُرمانجی که گویش کُردهای خراسانه، کُردی سورانی رو یاد بگیرم (شاید بپرسید مگه خراسان هم کُرد داره؟ باید بگم که بله نزدیک به ۷۰۰ هزار کُرد در خراسان زندگی می‌کنن)

اما متاسفانه در طی ۵ سال دوستی تابه‌حال ندیده بودمش. سجاد خودش مهندس برقه و یه شرکت به اسم هورام داره. اما خوشبختانه تونست وقت خالی کنه و بیاد هورامان تخت دنبالمون. با سجاد بین باغ‌های هورامان گشتیم و در نهایت به روستای هجیج رسیدیم.

روستای #هجیج، منطقه #هورامان، #کردستان

A post shared by Masoud Fatemi (@masoudfatemi) on

روستای هجیج در امتدات رود سیروان و سد داریان قرار گرفته. بنا بر این شد که شب بمونیم و خونه قدیمی و محلی‌ای از اهل روستا کرایه کردیم. البته لازم به ذکره که بگم مردم منطقه هورامان،‌ به زبان هورامی صحبت می‌کنن که به‌نسبت با اون گویش‌هایی که من بلدم فرق داره. یعنی تو روستا که می‌چرخیدیم من و دوستانم شاید در حد ۵٪ متوجه می‌شدیم که مردم در مورد چی صحبت می‌کنن. مگر این که خودشون به سورانی باهامون حرف می‌زدن.

روستای هجیج هم ساختاری مثل هورامان داره و روی دامنه کوه بنا شده. در نتیجه بام ساختمون قبلی، حیاط خونه بالایی محسوب می‌شه (البته برای تجسمش اینطوری نوشتم اکثرا بام مال خود خونست)‌.

از روزی که با سجاد آشنا شده بودم دلم می‌خواست پاوه رو ببینم اما هیچ‌وقت قسمت نمی‌شد! تا این که به دعوت سجاد از هجیج به سمت پاوه حرکت کردیم.

#پاوه #کردستان

A post shared by Masoud Fatemi (@masoudfatemi) on

گرچه این بین، دو یا سه سفر فاکتور گرفته شدن چون مقصد‌های سفر یکی بوده و احتمالا ازشون عکس خیلی خوب در دسترس ندارم.

مدت زیادی بود که می‌خواستم این سفرنامه طولانی رو بنویسم اما هی عقب می‌افتاد تا این که امشب بعد از دریافت یه نظر روی این وبلاگ، مجددا وارد داشبورد وبلاگم شدم و تکمیلش کردم.

مسلما بهتون پیشنهاد می‌کنم حتما جاهایی که من رفتم رو برید و با طبیعت منحصر به‌فرد کردستان آشنا بشید. شهرهایی که بین کوه‌ها محصور شدند، طبیعتی سرسبز و مطمئنا آداب و رسومی که برای حفظش،‌ روزها، ماه‌ها و سال‌ها تلاش شده.

کُردستان برای من تنها استانی یا منطقه‌ای برای سفر نیست. هر بار که می‌رم برام پر از تجربه‌های جدیدیه که دلم می‌خواست می‌داشتم و تازه دارم کسبشون می‌کنم. علاوه بر اون، در این سفرها با افرادی آشنا شدم که حالا به‌شدت برای من اهمیت دارن و عزیزن.

۱۰ شهریور ۱۳۹۶، ۲۳:۵۴ دقیقه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *