چرا نتوانستم ۳۰ روز، هرروز بنویسم؟

خیلی وقت بود که می‌خواستم این پست رو آماده و منتشرش کنم اما هی یادم می‌رفت. البته فارغ از این مسائل کمی نوشتن برام سخت‌تر شده. اگر یادتو باشه شاید کمتر از یک ماه پیش می‌خواستم که هرروز بنویسم اما بیشتر از چند روز نتونستم ادامه بدم. در این پست می‌خوام در مورد این که چرا نتونستم این اصطلاحا چلنج رو تموم کنم توضیح بدم.

بذارید اول اینطوری بگیم که نوشتن یه سری پیش‌نیازها داره؛ اولین موردش داشتن یه ذهن آرومه که بتونی با بهره‌گیری ازش،‌ افکار و دانسته‌هات رو بیاری روی کاغذ و حالا در مورد ما روی کی‌برد. نیاز بعدیش داشتن ایده برای نوشتنه؛ یعنی بدونی چی قراره بنویسی و به اون فکر کنی. یعنی نیاز به خلاقیت داری و این خلاقیت نیازمند همون ذهن آرومه. نیاز بعدی بحث زمانه که مدیریتش برای من بعد از ۳ سال کار هنوز مبهمه.

اما متاسفانه من در طی روز حداقل به چندین چیز مختلف فکر می‌کنم/می‌کردم و این بعضی اوقات باعث می‌شد که حتی نتونم به درستی به برنامه روزانم برسم. هرشب که میومدم بنویسم، دقیقا به مشکل نداشتن ایده برای نوشتن بر می‌خوردم. تا میومدم فکر کنم که ایده به ذهنم برسه، هزاران مشکل دیگه بهم سلام می‌کردن و بیخیال نوشتن می‌شدم.

راستش چیزی که بهش اطمینان پیدا کردم این بود که نوشتن اجباری هیچ‌وقت خوب نیست. اصلا نمی‌شه! برای همین دیگه نمی‌خوام خودم رو مجبور به نوشتن کنم مثل این چالش. یادمه یه زمانی می‌گفتم که من ساعت ۷ صبح و ساعت ۷ شب ایمیل‌هام رو جواب می‌دم؛ خیلی اوقات این زمان‌بندی باعث می‌شد که من همه ایمیل‌هام بمونه! اما الان که به این باور رسیدم که ایمیل جواب دادن باید در لحظه انجام بشه اوضاع فرق کرده. در مورد نوشتن هم می‌خوام این کار رو بکنم؛‌ یعنی هر زمانی که دلم خواست بنویسم نه این که خودم رو مجبور کنم در یک زمان مشخص بنویسم.

فکر کنم باید معذرت خواهی کنم که چلنجی که خودم شروعش کردم شکست خورده؛ اما خب همین چند نتیجه‌ای که گرفتم کافی بود :)

7 دیدگاه

  1. محمد

    سلام
    منم هر روز درگیر چلنج های مختلفم …
    امان از جبر …

  2. Farshad

    شاید این مورد رو بارها و بارها تجربه کرده باشید.
    من فکر میکنم چیزی که ما رو آزار میده، فکر کردن به دوباره و دوباره شروع کردنه!

  3. سینا

    چالش جالبیه.بحث زمان و حوصله در مورد وبلگ نویسی کاملا قبول دارم.

  4. احمد

    سلام میشه یه نگاه به سایت من بندازین . من تو سیستم وبلاگ دهی رزبلاگم . بعد مطالب پر بازدید که در منوی سمت راست سایت قرار داره همون عکسای بزرگ خوده پست رو نمایش میده و لود صفحه رو بالا میبره . میشه اونارو بند انگشتی کرد

  5. مهدی

    سلام.این ایده تونو قبول ندارم بالاخص برا یه وبلاگ نویس…
    وقتی کسی نویسنده شد یا بهتر بگم قرار شد تو نوشتن حرفه ای عمل کنه دیگه نمیتونه تفریحی بنویسه و باید به چشم یه کار که بهش اجباریه و با همه ی شرایط اعم از شلوغ بودن و درگیری ذهن و سایر مسایل تعطیل نمیشه بهش نگاه کرد …
    من خودم اینجوری نیستم ولی میدونم درستش اینه …
    بقول یکی از استادای نوشتنمون میگفت ذهن مثله یه لوله ایه که آب توش یخ زده… وقتی میخوای آبو باز کنی اول شاید قطره قطره آب بیاد…یه کم که بگذره این راه باز میشه و جریان آب هم بیشتر تا جایی که به جایی میرسه دیگه یخی تو لوله نیست و راحت آب میاد…
    باید مدتی تحمل کرد این چلنجارو و سختیا رو تا کلمات و ایده ها که تو ذهن یخ زدن راهه خودشونو به بیرون پیدا کنن…
    روزا تون خوش

  6. مهدی

    در ضمن اینجا مطالب مفیدی پیدا کردم… دستتون درد نکنه….

  7. احسان

    برای داشتن ایده باید خیلی مطالعه کرد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *